Thursday, January 16, 2003

سلام خداحا�ظ.
تنهاترین تنها منم.
امشب داره بارون میاد و با اینکه توی اتاقم هستم احساس می کنم اینجا هم بارون میاد ،آخه تمام صورتم خیس شده و اینقدر بارون شدید و تنده که مهلت نمیده من دستمال بردارم. تمام مدت به این �کر می کردم که اشکال نداره ولی بجاش شنیدم بعدش آروم میشم و سبک ، به این امید گذاشتم بارون صورتم را تا می تونه خیس کنه،ولی حالا که تموم شده اصلا احساس سبکی نمی کنم،چون تازه �کر اینکه :گریه کردم هم اذیتم می کنه، چرا؟، نمی دونم؟!.شاید به خاطر اینکه �قط گریه �ایده نداره ولی آخه کار دیگه ای نمی تونستم بکنم.آخه می دونید همیشه هر وقت اینطوری میشدم یکی بود که به حر�ام گوش کنه یا حر� زدن با اون آرومم کنه ولی ...،،،و �قط مرتب به خدا التماس و خواهش می کردم یک همین امشب رو بیاد پیشم تا بتونم توی بغلش گریه کنم ولی سرش خیلی شلوغ بود یا شاید مثل همیشه گذاشته به عهده خودم!؟
آخه چرا همه کاسه کوزه ها باید سر من بشکنه و نتونم هیچی بگم؟
امشب دوباره بچه همسایه گریه می کرد،مثل هر شب که بجای من گریه می کرد ، هر چی بهش گ�تم خودم امشب هستم گوش نکرد،شاید اونم احتیاج داشت �قط گریه کنه،،،نمی دونم این حر�ا چیه دارم میگم؟!
راستی باشه اگه نمی خوای ننویس ،خدا هم هیچی بهم نگ�ت و شاید حق داری.به هر حال من رو ببخش و این رو بدون که اصلا نمی خواستم اینطوری بشه باور کن ولی همش از این می ترسیدم خودت می دونی و آخر هم شد.

خداحا�ظ سلام.

Friday, January 10, 2003

سلام ستاره

اینجا رو بهترین جا دیدم برای زدن حر�هامون.
من دیگه اینجا خیلی چیزها رو که می خوام میگم و امیدوارم تو هم بگی.

ستاره آی ستاره

به خدای خوب و مهربونم گ�تم که یک چیزهایی دم گوشت بگه.بهت گ�ت؟
تازه گ�تم صورتت هم ببوسه.

ستاره منتظر جوابت هستم. اگه می خوای تو هم به خدا بگو، تا بهم بگه؟!

خداحا�ظ ستاره.

Monday, December 23, 2002

بدانیم یا ندانیم؟؟؟

ب�همیم یا ن�همیم؟؟؟

درک کنیم یا درک نکنیم؟؟؟

�کر کنیم یا �کر نکنیم؟؟؟

قبول کنیم یا قبول نکنیم؟؟؟

مبارزه کنیم یا مبارزه نکینم؟؟؟

خودخواه باشیم یا خودخواه نباشیم؟؟؟

با احساس باشیم یا با احساس نباشیم؟؟؟


به نظر شما پس اصلا باشیم یا نباشیم؟؟؟؟؟

Sunday, December 15, 2002

سلام.
یکی نیست بدونه من چم شده؟
خیلی حر� دلم می خواد بزنم ولی چطوری؟
همش دارم مثل پیرزنها ناله می کنم می دونم ولی آخه چیکار کنم؟
به یک دوست احتیاج دارم آخه خیلی تنهام،یعنی می تونم کسی رو پیدا کنم؟
راستی نمی دونم اینجا چه چیزهایی میشه نوشت کسی بهم کمک می کنه در مورد موضوع؟،یا مثلا پیشنهاد بدید تا یکمی راه بی�تم الان مثل کسی می مونم که تازه می خواد راه ر�تن رو شروع کنه و به یکی احتیاج دارم که دستم رو بگیره تا بتونم درست راه برم.
خیلی تعری�ها شنیدم از این جمعها ولی هنوز چیزی ندیدم.
راستی دنبال یک تکه کلام هم می گردم پیشنهادات پذیر�ته میشود.
نظر خواهی هم که ندارم بدونم چی بهم میگید.
ای بابا این که همش شد مشکل.
babye

Monday, December 09, 2002

اینجا رو ساختم که هر وقت دلم میگیره بیام و هر چی دوست دارم بنویسم تا شاید حر�هام به گوش مخاطبم برسه ولی نمی دونم چرا تا میام بنویسم یادم میره چی می خواستم بگم؟!دلم گر�ته و دلم می خواد یکی رو داشتم باهاش صحبت می کردم و اونم می نشست گوش می داد و هر از گاهی هم نوازشم می کرد.یعنی منم می تونم کسی رو پیدا کنم که دوستم داشته باشه؟ شما چی؟
یکی یه چیزی بگه تا آروم بشم،دیگه خسته شدم.
همراز و همدم!!

Saturday, December 07, 2002


الان �كرم كار نميكنه
توي بد وضعيتي قرار گر�تم
نمي دونم چي بهش جواب بدم
اصلا �كرم كار نميكنه.......

Friday, December 06, 2002

زندگي بدون عشق سرابي گذراست
سلام
من خيلي وقت هست كه وبلاگ ميخوانم
ولي بالاخره يكي واسه خودم ساختم
دلم ميخواد اينجا حر�هايي رو كه نمي تونم بزنم رو بنويسم
اميدوارم كه كساني كه مطلب هاي من رو مي خوانند
از نوشته هاي من لذت ببرند
من 23 سالمه و ساكن شيراز هستم