سلام Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظ.
تنهاترین تنها منم.
امشب داره بارون میاد Ùˆ با اینکه توی اتاقم هستم Ø§ØØ³Ø§Ø³ Ù…ÛŒ کنم اینجا هم بارون میاد ،آخه تمام صورتم خیس شده Ùˆ اینقدر بارون شدید Ùˆ تنده Ú©Ù‡ مهلت نمیده من دستمال بردارم. تمام مدت به این Ù�کر Ù…ÛŒ کردم Ú©Ù‡ اشکال نداره ولی بجاش شنیدم بعدش آروم میشم Ùˆ سبک ØŒ به این امید گذاشتم بارون صورتم را تا Ù…ÛŒ تونه خیس کنه،ولی ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ تموم شده اصلا Ø§ØØ³Ø§Ø³ سبکی نمی کنم،چون تازه Ù�کر اینکه :گریه کردم هم اذیتم Ù…ÛŒ کنه، چرا؟، نمی دونم؟!.شاید به خاطر اینکه Ù�قط گریه Ù�ایده نداره ولی آخه کار دیگه ای نمی تونستم بکنم.آخه Ù…ÛŒ دونید همیشه هر وقت اینطوری میشدم یکی بود Ú©Ù‡ به ØØ±Ù�ام گوش کنه یا ØØ±Ù� زدن با اون آرومم کنه ولی ...،،،و Ù�قط مرتب به خدا التماس Ùˆ خواهش Ù…ÛŒ کردم یک همین امشب رو بیاد پیشم تا بتونم توی بغلش گریه کنم ولی سرش خیلی شلوغ بود یا شاید مثل همیشه گذاشته به عهده خودم!ØŸ
آخه چرا همه کاسه کوزه ها باید سر من بشکنه و نتونم هیچی بگم؟
امشب دوباره بچه همسایه گریه Ù…ÛŒ کرد،مثل هر شب Ú©Ù‡ بجای من گریه Ù…ÛŒ کرد ØŒ هر Ú†ÛŒ بهش Ú¯Ù�تم خودم امشب هستم گوش نکرد،شاید اونم Ø§ØØªÛŒØ§Ø¬ داشت Ù�قط گریه کنه،،،نمی دونم این ØØ±Ù�ا چیه دارم میگم؟!
راستی باشه اگه نمی خوای ننویس ،خدا هم هیچی بهم Ù†Ú¯Ù�ت Ùˆ شاید ØÙ‚ داری.به هر ØØ§Ù„ من رو ببخش Ùˆ این رو بدون Ú©Ù‡ اصلا نمی خواستم اینطوری بشه باور Ú©Ù† ولی همش از این Ù…ÛŒ ترسیدم خودت Ù…ÛŒ دونی Ùˆ آخر هم شد.
Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظ سلام.
تنهاترین تنها منم.
امشب داره بارون میاد Ùˆ با اینکه توی اتاقم هستم Ø§ØØ³Ø§Ø³ Ù…ÛŒ کنم اینجا هم بارون میاد ،آخه تمام صورتم خیس شده Ùˆ اینقدر بارون شدید Ùˆ تنده Ú©Ù‡ مهلت نمیده من دستمال بردارم. تمام مدت به این Ù�کر Ù…ÛŒ کردم Ú©Ù‡ اشکال نداره ولی بجاش شنیدم بعدش آروم میشم Ùˆ سبک ØŒ به این امید گذاشتم بارون صورتم را تا Ù…ÛŒ تونه خیس کنه،ولی ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ تموم شده اصلا Ø§ØØ³Ø§Ø³ سبکی نمی کنم،چون تازه Ù�کر اینکه :گریه کردم هم اذیتم Ù…ÛŒ کنه، چرا؟، نمی دونم؟!.شاید به خاطر اینکه Ù�قط گریه Ù�ایده نداره ولی آخه کار دیگه ای نمی تونستم بکنم.آخه Ù…ÛŒ دونید همیشه هر وقت اینطوری میشدم یکی بود Ú©Ù‡ به ØØ±Ù�ام گوش کنه یا ØØ±Ù� زدن با اون آرومم کنه ولی ...،،،و Ù�قط مرتب به خدا التماس Ùˆ خواهش Ù…ÛŒ کردم یک همین امشب رو بیاد پیشم تا بتونم توی بغلش گریه کنم ولی سرش خیلی شلوغ بود یا شاید مثل همیشه گذاشته به عهده خودم!ØŸ
آخه چرا همه کاسه کوزه ها باید سر من بشکنه و نتونم هیچی بگم؟
امشب دوباره بچه همسایه گریه Ù…ÛŒ کرد،مثل هر شب Ú©Ù‡ بجای من گریه Ù…ÛŒ کرد ØŒ هر Ú†ÛŒ بهش Ú¯Ù�تم خودم امشب هستم گوش نکرد،شاید اونم Ø§ØØªÛŒØ§Ø¬ داشت Ù�قط گریه کنه،،،نمی دونم این ØØ±Ù�ا چیه دارم میگم؟!
راستی باشه اگه نمی خوای ننویس ،خدا هم هیچی بهم Ù†Ú¯Ù�ت Ùˆ شاید ØÙ‚ داری.به هر ØØ§Ù„ من رو ببخش Ùˆ این رو بدون Ú©Ù‡ اصلا نمی خواستم اینطوری بشه باور Ú©Ù† ولی همش از این Ù…ÛŒ ترسیدم خودت Ù…ÛŒ دونی Ùˆ آخر هم شد.
Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ù�ظ سلام.
